من و خدات دوتا دیوونه ایم ..

در من تمام توست و در تو تمام آنچه دوست می دارم ...

به نام تو .. مهربون ترین

از سر ایمان هم اگر توکل نکنم

از سر بی کسی

جزتوکل چه کنم ؟

خدایا ...

آنجایی که اگر تو نباشی کسی نیست، باش ...

+ پست ثابت است.

ای عشق…

مدت‌ها گذشت تا فهمیدم عشق نه علاقه شدید قلبیه، نه احساس آرامش، نه حس خوشبختی و نه یه احساس تموم نشدنی.

عشق همونیه که بهت قدرت میده تا بتونی نفس بکشی و از زنده بودنت لذت ببری

وقتی کنار یکی احساس ضعف کردی، وقتی با بودن یه نفر ضعیف شدی، وابسته شدی و حس کردی بودنش تو رو از همه توانایی‌ها و فرمانده بودنات دور کرده و شدی یه قلب تو یه مشت گره شده، وقتی دیدی با وجود یه نفر دیگه تو اوج نیستی، دیگه نمی درخشی، بدون همه‌ جای کار داره می‌لنگه.

عشق اونیه که به درخشیدنت قدرت بده و به قدرتت زیبایی، به قدم‌هات توان بده و به هدفت روشنایی

عشق قرار نیست با تو هم مسیر باشه، هم هدف باشه، فقط کافیه کمی مثل تو به تو و هدف و مسیرت ایمان داشته باشه و یه گوشی باشه که هم شادیتو بشنوه و هم غمتو…

بی‌ حدو مرز معتقدم آدما غم‌پذیرن و می‌تونن خیلی جاها غمشونو تو خودشون هضم کنن و به روی کسی هم نیارن، اما ابراز شادی چیزیه که نمیشه تو قلبت نگه داری، باید یکی باشهه که مثل تو، حدو مرز این شادی رو بشناسه، عمق شاد بودنتو درک کنه و کنارت قهقهه بزنه.

وقتی همه اینارو میذارم کنار هم، بین همه‌ی این آدمای این سالا، یه چهره‌ی مهربون خندون دوست داشتنی میاد تو ذهنم که سه ساله، پا به پام و بدون هیچ چشم داشتی باهام دویده، با خنده‌هام خندیده، با اشکام اشک ریخته، تو رسیدن‌هام با لبخند شیرینش موفقیت‌هامو ساخته و تو نرسیدن‌ها با حس گرمای دستش رو شونه‌هام بهم امید ادامه دادن داده. کسی که مهم نیست تو چه فاصله‌ایه، کی می‌بینمش و کی میتونم تو بغلش گم بشم، مهم اینه که هست و خریدار تمام حس‌های زندگیمه، کسی که نگران‌تر از من برای قلب و احساسمه و پشتیبان‌تر از همه کنارم قدم برمیداره.

لذت‌بخشه. داشتن تو، بودن کنارت، قدرتمندتر شدنم با وجودت و همه حسای خوبی که تو این سال‌ها بهم دادی.

مرسی که هستی عزیزترین همراه دنیا…

میشه خوب باشی؟ بیا دوباره برا دنیا خوشگلی بسازیم.

دلتنگم

دلتنگ روزایی که با همه سختیهاش خوشترین آدم رو زمین بودم

سوم دبیرستان خلاصه میشد تو دانشگاه رفتنا به وقت چهارشنبه و کلاس داشتن تو سالن مطالعه یا سایت دانشکده مکانیک با عشقترین استاد دنیا

و رفتن به خونه عجیبترین استاد دنیا به وقت یکشنبهها

اون روزا که دو ساعت میرفتم و دوساعت میومدم که فقط ۵-۶ ساعت سر کلاسش بشینم!

از دور که نگاه کنی کلی سختی داره، این که وقتی همه راجع به قسمت جدید سریال تازه اومده به بازار حرف میزنن، تو تنها فکرو ذکرت کتاب و دفترت باشه و کلی استرس که هر لحظه باید متحمل بشی و با خودت بگی اگه جزو اون ۴۰ تا نبودم چی؟ اگه مرحله دو قبول نشدم و همه چی خراب شد چی؟ ولی بازم همون سختیهارو میخوام. با همون عشقی که داشتم، با همون حسی که به شریف داشتم.

یا پیشدانشگاهی، با همه حسای بدش، وقتی تو اردو عید دونفری پخش میشدیم کف کلاس به تصرف دراوردهمون و ناهارمون طعم شجریان با لیموترش میداد زیر باد پنکه و هوای عشق بهار

یا شبا وقتی یه رب زودتر درسو تموم میکردیم و ولو میشدیم کف حیاط و به کشف صورتفلکیها و اسم ستارههایی که مشخص بودن میرسیدیم

و یا شنبههای بعد از هر امتحان که تمام ذوق و شوقم برای دادن یه امتحان عالی بود

دلم دوباره اون روزایی رو میخواد که سرخوش‌‌ترین دخترای دنیا بودیم

لجن

امروز!

نمی‌دونم چی بگم………

نه می‌تونم بگم روز خوبی بود و نه روز بدی. اتفاقایی که توش افتاد تماما تلخ بود، تلخ‌تر از زهرمار ولی چیزای خوبی بهم یاد داد.

امروز فهمیدم که چقدر تنهام. و چقدر نمیشه رو هیچ کس، ابدا هیچ‌کس حساب باز کرد. امروز فهمیدم فقط این فاطمه درون و این دستا و پاها و مغز خودمه که قراره تو شرایط سخت کنارم باشه. و فهمیدم پول در ابعاد نه چندان بزرگ حتی می‌تونه باعث بشه که برادرت یه جوری که هیچ وقت اونجوری نبوده باهات برخورد کنه و بهت بگه نفهم! پر از بغضم… پر از بغض که التماس می‌کنم تبدیل به اشک بشه.

تا الان اشتباه کردم که از رویاهام حرف زدم، و از کمک بقیه استقبال کردم، هیج وقت نمیشه یه موفقیت بزرگ رو گروهی به دست اورد چون تو تنها عضوی از اون گروه هستی که خالق هدف و رویای اون گروهی و هیچ کس به اندازه تو برای به سرانجام رسیدن این رویا مُصر نیست. چون هر آدمی رویای خودشو داره.

رتبه کنکور فک کنم بی‌اهمیت‌ترین بخش امروز مزخرفم رو تشکیل داد و قطع به یقین هیج کس تا آخر دنیا نخواهد فهمید که چقددددر از این رتبه به اصطلاح عالی ناراحتم… خوشی نزده زیر دلم، جای من نیستین تا حالمو بفهمین…

نمی‌دونم چی بگم… امروز قد چندین سال تجربه به دست اوردن چیز یاد گرفتم از اتفاقای تلخ اطرافم و فهمیدم این دنیا و آدماش خیلی خیلی خیلی خیلی بی‌ارزش‌تر از اونین که حتی تصورش کنم………

من عاجزم ز گفتن و…

قفل زدن به سینه‌م

این که وسطش زیاد نفس کشیدم یا مکث کردم به خاطر این بود که حجم حرف‌هایی که می‌خواستم بگم خیلی زیاد بود و نمی‌دونستم کدومشو بگم

کاش یه فرشته از آسمون نازل میشد و بغلم میکرد

پر از حرف نگفته‌م…

بشنوید منو…

نمی تونم بنویسیم دیگه 😔


دریافت
حجم: 3.71 مگابایت

عقل با دل رو به رو شد، صبح دلتنگی بخیر…

افتخار خوندن و انتخاب شعر این هفته وبلاگ آقاگل نصیب من شد :)

اینجا بشنوید.

نظراتونو بگین حتما :) 

باشه؟

تکرار، تکرار، تکرار…

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

از اون آدمای درجه یک ناب:)

امروز آقای شریعت‌زاده رو دیدم بالاخره، بعد از یه سال! بهترین ِ بهترینه، استادِ رفیقِ شنونده‌ی مهربون :)

کلی حرف زدمممم، بهم انرژی داد نصیحتم کرد :) و اصلا نفهمیدم کی یه ساعت شد که نشسته بودم روبه روش و یه عالمه چیزای مهم رو راجع به آینده بهش گفتم.

+ راستش می‌دونید اصلا نمی‌دونم واکنشتون نسبت به این حرفا چیه، ولی از اون موقع که این فکرا جدی شد تو سرم، گفتم حتما باید اینارو به شما بگم. که بعدا بتونم بیام و بی مقدمه راجع‌به‌شون غر بزنم :))

شما شنونده خیلی خوبی هستین :)))

- میای غراتو رو من خالی می‌کنی می‌ری دیگه :دی

+ البته اگه اون آخر غرزدنامو فاکتور بگیریم وقتی میگین کلا آدم غرغرویی هستم 😅

- 😂😂😂

خوشحالم از بودنش، خیلی خوشحال، داشتن این آدما تو زندگی جزو خوشبختی‌هامه! آدمایی که بدون توجه به هیچی می‌تونم همه حرفامو بهشون بگم و نه تنها نگران نباشم بابت حرف زدنم که کلیم حس خوب بگیرم ازشون. پارسال تو دوره که فهمیدم قراره راهی کانادا بشه واقعا حالم دیدنی بود، امروز هم موقع خداحافظی همین طور، با این که می‌تونم مثه حالا بهش زنگ بزنم، پی‌ام بدم و کلی باهاش حرف بزنم، بازم انگار این که اینجا باشه خیلی مهمه، کما این که شاید اگر اینجا بود همیشه، همین سالی یه بارم نمی‌دیدیم همو! ولی خب… نمی‌دونم! فقط می‌دونم یه عالمه شاکر و چاکر خدام بابت گذاشتن المپیاد سر راهم که وجود همچین آدمای با ارزشی رو تو زندگیم ممکن کرد.

+ کی میاین دوباره؟

- فک کنم رفت تااا سال دیگه.

+ زود به زود بیاین خب 😕

- خودمم خیلی دوس دارم زود به زود بیام ولی خب اونور کلی کار دارم! مثه بختک چسبیدم به این دنیا ول کنم نیستم [می‌خنده]

+ :)

دلم خیلی براتون تنگ میشه

- منم دلم تنگ میشه :)

+ من برم

خدافظظظ

- خدانگه‌دارت

کلافگی‌ها

کلافه‌م

دلم برا اینجا و آدماش یه ذره شده

کار کردن و روپا اوردن یه مجموعه از صفر خیلی وحشتناک تر از اون چیزی بود که تصورشو می‌کردم

همه‌تونو می‌خونم 

همه کسایی که ستاره‌شون روشن میشه اینجا

ببخشید که حضورمو با کامنتام حس نمی‌کنید. مغزم انقدر درگیره که هیچ چیزی جز مدرسه و درگیریاش نمیاد توش.

لطفا برام صبر آرزو کنید.

شنیدمش قافیه زندگی را باختم…

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید