کارآفرینی

کارآفرینی؛ قسمت سوم

شنبه 28 مهر 97

در ادامه صحبت‌های قسمت گذشته، این هفته ویژگی‌های رفتاری فرد کارآفرین را زیر ذره‌بین قرار می‌دهیم. ادامه پاسخ به سوال اساسی «بالاخره پیش‌نیاز کارآفرین شدن چیست؟»

کارآفرینی بیش از هرچیز به روحیات و ویژگی‌های فردی متناسب با این کار نیاز دارد. یعنی اگر فکر می‌کنید می‌توانید مثل شغل‌های دیگر، صرفا با دانش اولیه و بدون علاقه، به سراغ آن بروید و موفق شوید، سخت در اشتباهید. کارآفرینی فعالیتی‌ است پر از پستی و بلندی و اولین چیزی که نیاز دارد، عاشق بودن است. شما در وهله اول باید عاشق کارآفرینی باشید و به موانع و بالا پایین‌هایش به چشم عشق بازی نگاه کنید! البته، بیشتر از هر شغل دیگری نیز به آمادگی روح و روان شما و البته اراده مصممتان در این راه نیازمند است.

در بین تعاریف مختلف کارآفرینی، از دیرباز تا کنون، مهم‌ترین مسئله‌ای که در همه تعاریف به آن اشاره شده، روحیه ریسک‌پذیری کارآفرین  و همراه بودن ریسک بسیار همراه با این فعالیت است.

از طرفی کارآفرینان، افرادی با نگاه متفاوت اند. کسانی که عموما از سطحی‌ترین مسائل ممکن در سطح جامعه، راه‌هایی برای پیش‌برد جامعه و کسب منفعت فردی و عمومی خلق می‌کنند. البته مسائل و مشکلات جدی‌تر، دغدغه اصلی این گونه افراد در مراحل بعدی یا حتی همان مرحله اول است.

کارآفرینان افرادی استقلال‌طلب و همراه با مرکز کنترل درونی‌اند که، مسئولیت همه شرایط پیش رو را به عهده می‌گیرند و اتفاقات پیش آمده را ناشی از عملکرد نامناسب خود در آن شرایط می‌دانند و از برون‌سپاری تقصیرها می‌پرهیزند. نیاز به توفیق‌طلبی و کسب موفقیت از نیازهای ضروری یک کارآفرین است. ضروری‌تر از نان شب! از طرفی کارآفرینان برای رسیدن به این موفقیت و رضایت درونی، حاضر به هر از خودگذشتگی‌، تلاش مستمر شبانه‌روز، تحمل ابهام موجود در مسیر و پذیرش ریسک‌های بالای روحی، مادی و اجتماعی هستند.

ادامه دارد...

همیشه یادت باشه که تو یکی نه‌ای هزاری....

امروز کوییزمو به طور معجزه‌آسایی کامل نوشتم. اونم چی، ریاضی فیزیک! که از اول ترم‌ تا حالا تنها درسیه لاشو باز نکرده بودم برا خوندن!

قبلش با دکتر صحبت کردم و حالم خوبه که دارم به خودم کمک می‌کنم تا همه چی عالی باشه. که بتونم این بار سنگین لعنتی رو از دوش مغزم بیارم پایین. قراره دوباره با بابا دوست شم. از این قهر سه ماهه بیام بیرون و برم بغلش. تصورش کنم. تو فکرش حل شم و درنهایت آروم بگیرم.

بعد از کوییز با امین و مریم جلسه داشتیم. دیوسالار بعد از جلسه دیروز بهمون فکر کرده بود و به نظرش آدمایی مثل ما که دغدغه اجتماعی دارن، اتفاقا از همین الان باید شروع کنن کاراشون رو و کلی راهنمایی‌مون کرد. کلی! باید مفصل راجع بهش بنویسم و الان وقت خوابه. فردا از صب کلاس دارم و بعدش برای حسن ختام هفته، از این درسِ لعنتیِ دوست‌داشتنی و کتابِ استاد دوست‌داشتنی‌ترش یه کوییز سخت دارم و خب، هنوز هیچی نخوندم! اگه تو شریف هستین یا گذرتون بهش میوفته، تحت هیچ شرایطی واحد کارآفرینی از دانشکده اقتصاد رو از دست ندین. این درس بهتون عمرِ دوباره، دلیل برا زندگی کردن، و رهایی از افکارِ مالیخولیایی میده. واقعا مثل یه معجزه‌س. باید تجربه‌ش کنید.

کارآفرینی

کارآفرینی؛ قسمت دوم

شنبه 21 مهر 97

هفته گذشته از کلیت شخصیت کارآفرینان صحبت کردیم و امروز به طور دقیق‌تر از ویژگی‌های شخصیتی آن‌ها می‌گوییم.

بیایید نگاه دوباره‌ای به زندگی کارآفرینانی که در هفته اول از آن‌ها نام بردیم بیندازیم:

ابوالفضل خانجانی، کارآفرین موفق ایرانی، کودکی خود را همراه با شش خواهر و برادر، در روستایی گذراند که مشکلات معیشتی بسیار و درگیر شدن پدر خانواده با بی‌کاری و اعتیاد، باعث کارکردن این جوان دوست‌داشتنی  مصمم در هفت‌سالگی شد. درگیری با زندگی و مشکلات فراوان، مشغول شدن به عنوان سرایدار یک کارخانه، تحمل مصائب بسیار و.. همه و همه به جایی رسید که حالا او با روحیه فوق‌‌العاده و تحمل مشکلات جدی پیش روی مسیرش، از کارآفرینان موفق کشورمان است.

یا استیو جابز، مخترع، نوآور و کارآفرین موفق آمریکایی، کودکی‌ایش را به دور از پدر مادر تنی‌اش گذراند. البته به گفته خودش، کسانی که کنار آن‌ها زندگی می‌کرد هزار درصد تنی بودند. استیو در جوانی سراغ کارهای بسیاری از جمله تحصیل رفت ولی در هیچ کدام از این کارها جاذبه‌ای نیافت تا باقی عمرش را صرف آن کند. همین است که با انصرافش از دانشگاه در شرایطی که فکرش را نمی‌کنیم مواجه می‌شویم.

بیل‌گیتس نیز به نوعی دیگر!

هر کدام از این کارآفرینان ماجراهایی دارند که کتابی از آن‌ها نوشته می‌شود اما با نگاه اجمالی به داستان‌هایشان و البته زندگی دیگر کارآفرینان، به نقاط مشترک زیادی می‌رسیم که این افراد را در سراسر جهان، با هر رنگ پوست و فرهنگ و ملیتی، در یک گروه معنوی ارزشمند جمع می‌کند.

اغلب کارآفرینان مشکلات و سختی‌های زیادی را در زندگی پشت سر گذاشته و اغلب کودکی سختی داشتند. این افراد معمولا در شغل یا فعالیت قبلی خود با سرخوردگی‌هایی مواجه می‌شوند که مخالف با روحیه استقلال‌طلبیشان بوده، و همین موضوع انگیزه، انرژی و فکر راه‌اندازی یک کسب و کار ایده‌آل را در ذهنشان پرورش داده است.

بحث تحصیلات در این افراد یک بحث واگرا و یک موضوع حل نشده است. چیزی که از بررسی‌ها بدست می‌آید، مبنی بر اهمیت کم‌تر تحصیل در زندگی کارآفرینان گذشته بوده. که البته امروزه، با پیشرفت صنعت، اقتصاد و درگیر شدن افراد بیشتری با کارآفرینی، اهمیت تحصیل و کسب دانش در این راه دوچندان شده است. کما این که تحصیل باعث می‌شود تا حد خوبی از شر آزمون و خطاهای مسیرمان راحت شویم.

ادامه دارد..

وقتی که گفتم یفقهو قولی و براورده کردی...

تو یه کلام بی‌نظیر بود. بی‌نظیییییر.

تیم ششم بودیم و ترکوندیم! وقتی همه از ارائه‌های خسته‌کننده و اسلایدای تکراری و بی‌روح خوابشون گرفت، من اومدم وسط کلاس و با یه شروع پرانرژی و راه رفتن بین بچه‌ها، همه توجه‌ها رو به خودم جلب کردم :) بعدشم که حسین اومد و با سوال غافلگیر کننده‌ش بلافاصله بعد از اخرین جمله من، همه نگاه‌ها رو برد سمت خودش. استاد از اول تا اخر ارائه‌مون یه لبخند عمییییق داشت. لبخندی که بیشتر از همه بهم انگیزه فوق‌العاده بودن می‌داد.

اخرشم تی‌ای خودش اومد و خواست که ارتباطمون باهاش رو حفظ کنیم و گفت که تو جلسات هفتگیمون شرکت می‌کنه. 

تو یه کلمه اگه بخوام بگم، ما ستاره مجلس بودیم و به نظرم اون نظر اولیه استاد که باید جلبمون میشد، به شدت قوی و محکم عملی شد. 

و همه اینا یعنی از این به بعد باید فوق‌العاده‌تر از همیشه باشیم، چون دیگه رومون زومن و ازمون انتظار بهترین بودن دارن :)

کارآفرینی

این سه واحدیِ پرکارِ پروژه‌دار، هر شنبه یه تکلیف ثابت داره با این مضمون که باید هرهفته یه صفحه مطلب راجع به کارآفرینی به قلم خودمون بنویسیم و بفرستیم. و خب قطعا باید براش مطالعه کنیم. 

راستش امروز که متنمو نوشتم، بعد از تموم شدنش دلم خواست که این متن‌های خامِ این سنم راجع به کارآفرینی رو یه جا ثبت کنم. شاید برای یادآوری حس و حال الانم و شاید برای روزی که کارآفرین شدم! به هر روی، متن امروزم این جوری بود:

‌‌

کارآفرینی؛ قسمت اول

شنبه ۱۴ مهر ۹۷

این نوشته شروع شده تا مطلبی راجع به کارآفرینی را ثبت کند. راستش را بخواهید وقتی کلمه کارآفرین و کارآفرینی را میشنوم اول از همه یاد آن مرد جوان ایرانی می‌افتم که کودکی بسیار سختی داشت و کم‌کم و به مرور زمان از یک سرایدار کارخانه به صاحب کارخانه پرچم‌سازی خود تبدیل شد و حالا هزاران نفر مستقیم و غیرمستقیم برای او کار میکنند.

اگر بخواهم راجع به این مثال بیشتر توضیح دهم، نکات جذابی به دست می‌آید ، برای مثال پاسخ به این اولین سوالی که در ذهنمان ایجاد میشود: چه کسانی میتوانند کارآفرین باشند؟

شاید کارآفرینی جزو معدود کارهایی باشد که نیاز به خانواه‌ای متمول و البته تحصیلات زیاد ندارد. چه بسا بزرگ‌ترین و مطرح‌ترین کارآفرینان دنیا از جمله بیل گیتس ، استیو جابز و البته همین جوان ایرانی که در بالا از او یاد کردم ، کسانی بودند که بچگی و البته زندگی سختی را پشت سر گذاشته‌اند.

به نظرم با توجه به زندگی کارآفرینان مهم‌ترین ویژگی فرد کارآفرین ، اراده راسخ، روحیه شکست‌ناپذیر و البته تفکر ایجاد تغییر و رسیدن به زندگی (حتی کمی) بهتر است.

سوال بعدی که احتمالا ذهنمان را به خود مشغول می کند این است که برای کارآفرین شدن یا به صورت جزئی‌تر کارآفرین موفق شدن آیا لازم به تحصیلات آکادمیک راجع به کارآفرینی است؟

در پاسخ به این سوال چیزی که واضح است، این است که نگاه کردن به زندگی کارآفرینان موفق چیزی خلاف این موضوع را به ما نشان می‌دهد. در واقع کتاب‌های کارآفرینی هستند که از روی زندگی و البته نوع مواجهه این افراد با مسائل و مشکلات تالیف شده اند و در واقع کارآفرینی در این باره یک روند معکوس دارد و البته بدیهی است الگو گرفتن و مطالعه روش کار کارآفرینان برتر، می تواند تا حد زیادی در مواجهه با مسائل کمک کند و به اصطلاح، استفاده از تجربیات دیگران میتواند بسیار یاری‌دهنده ما و روشنی‌بخش مسیرمان باشد.

پاسخ به سوالات بعدی و آشنایی بیشتر با کارآفرینی را به بخش‌های آینده و شنبه‌های بعد موکول می‌کنیم.