من و خدات دوتا دیوونه ایم ..

در من تمام توست و در تو تمام آنچه دوست می دارم ...

میشه خوب باشی؟ بیا دوباره برا دنیا خوشگلی بسازیم.

دلتنگم

دلتنگ روزایی که با همه سختیهاش خوشترین آدم رو زمین بودم

سوم دبیرستان خلاصه میشد تو دانشگاه رفتنا به وقت چهارشنبه و کلاس داشتن تو سالن مطالعه یا سایت دانشکده مکانیک با عشقترین استاد دنیا

و رفتن به خونه عجیبترین استاد دنیا به وقت یکشنبهها

اون روزا که دو ساعت میرفتم و دوساعت میومدم که فقط ۵-۶ ساعت سر کلاسش بشینم!

از دور که نگاه کنی کلی سختی داره، این که وقتی همه راجع به قسمت جدید سریال تازه اومده به بازار حرف میزنن، تو تنها فکرو ذکرت کتاب و دفترت باشه و کلی استرس که هر لحظه باید متحمل بشی و با خودت بگی اگه جزو اون ۴۰ تا نبودم چی؟ اگه مرحله دو قبول نشدم و همه چی خراب شد چی؟ ولی بازم همون سختیهارو میخوام. با همون عشقی که داشتم، با همون حسی که به شریف داشتم.

یا پیشدانشگاهی، با همه حسای بدش، وقتی تو اردو عید دونفری پخش میشدیم کف کلاس به تصرف دراوردهمون و ناهارمون طعم شجریان با لیموترش میداد زیر باد پنکه و هوای عشق بهار

یا شبا وقتی یه رب زودتر درسو تموم میکردیم و ولو میشدیم کف حیاط و به کشف صورتفلکیها و اسم ستارههایی که مشخص بودن میرسیدیم

و یا شنبههای بعد از هر امتحان که تمام ذوق و شوقم برای دادن یه امتحان عالی بود

دلم دوباره اون روزایی رو میخواد که سرخوش‌‌ترین دخترای دنیا بودیم

لجن

امروز!

نمی‌دونم چی بگم………

نه می‌تونم بگم روز خوبی بود و نه روز بدی. اتفاقایی که توش افتاد تماما تلخ بود، تلخ‌تر از زهرمار ولی چیزای خوبی بهم یاد داد.

امروز فهمیدم که چقدر تنهام. و چقدر نمیشه رو هیچ کس، ابدا هیچ‌کس حساب باز کرد. امروز فهمیدم فقط این فاطمه درون و این دستا و پاها و مغز خودمه که قراره تو شرایط سخت کنارم باشه. و فهمیدم پول در ابعاد نه چندان بزرگ حتی می‌تونه باعث بشه که برادرت یه جوری که هیچ وقت اونجوری نبوده باهات برخورد کنه و بهت بگه نفهم! پر از بغضم… پر از بغض که التماس می‌کنم تبدیل به اشک بشه.

تا الان اشتباه کردم که از رویاهام حرف زدم، و از کمک بقیه استقبال کردم، هیج وقت نمیشه یه موفقیت بزرگ رو گروهی به دست اورد چون تو تنها عضوی از اون گروه هستی که خالق هدف و رویای اون گروهی و هیچ کس به اندازه تو برای به سرانجام رسیدن این رویا مُصر نیست. چون هر آدمی رویای خودشو داره.

رتبه کنکور فک کنم بی‌اهمیت‌ترین بخش امروز مزخرفم رو تشکیل داد و قطع به یقین هیج کس تا آخر دنیا نخواهد فهمید که چقددددر از این رتبه به اصطلاح عالی ناراحتم… خوشی نزده زیر دلم، جای من نیستین تا حالمو بفهمین…

نمی‌دونم چی بگم… امروز قد چندین سال تجربه به دست اوردن چیز یاد گرفتم از اتفاقای تلخ اطرافم و فهمیدم این دنیا و آدماش خیلی خیلی خیلی خیلی بی‌ارزش‌تر از اونین که حتی تصورش کنم………

من عاجزم ز گفتن و…

قفل زدن به سینه‌م

این که وسطش زیاد نفس کشیدم یا مکث کردم به خاطر این بود که حجم حرف‌هایی که می‌خواستم بگم خیلی زیاد بود و نمی‌دونستم کدومشو بگم

کاش یه فرشته از آسمون نازل میشد و بغلم میکرد

پر از حرف نگفته‌م…

بشنوید منو…

نمی تونم بنویسیم دیگه 😔


دریافت
حجم: 3.71 مگابایت

عقل با دل رو به رو شد، صبح دلتنگی بخیر…

افتخار خوندن و انتخاب شعر این هفته وبلاگ آقاگل نصیب من شد :)

اینجا بشنوید.

نظراتونو بگین حتما :) 

باشه؟

تکرار، تکرار، تکرار…

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید