من و خدات دوتا دیوونه ایم ..

در من تمام توست و در تو تمام آنچه دوست می دارم ...

حالا تو بمیر :)))

+ مااااااااماااااننننننن

- بَـــــــــــــللهههههههه

+ مامان میگم من مردم بذارید وسایل اتاقم همین جوری بمونه ^__^

- دیگه چی ؟ :/

+ مامااااان یعنی وسایل اتاقمم نمیخوای نگه داری ؟

- [با خنده] نه جلوی چشمم :))

+ مامان بذار اتاقم همین جوری بمونه دیگه .. همین جوری شلخته وار :) من پنجشنبه ها بیام توش روحم شاد شه ^__^

- [میخنده]

+ اصن اگه اتاقمو جمع کنید روح سرگردانمو میفرستم خونه اذیتتون کنه اصنشم :/

- حالا تو بمیر بعد من تصمیم میگیرم با وسایلت چی کار کنم :)))

+ خب ^___^

شلخت طوری

اقا شمارو به خدا به کسایی که شلختن نگین وسایل و اتاقشونو مرتب کنند :/

صب ساعت ۶:۱۵ بعده دو ساعت خوابیدن با چشای پف کرده از خواب بیدار شدم ، در کوری تمام دنبال عینکم گشتم ک «گفتن» بزار رو میز :/ عینک جاش زیر متکاس :/

بعده همه ی اینا هلک و هلک دنبال مانتوم پشت تخت گشتم بعده ناکامی یه نگاهی به اتاق تمیزم انداختم و دریابیدم بعده تمیز شدن اتاق مسلما مانتو باید سرجاش باشه :/ و بعد به راحتی از روی در برِش داشتم :/

تازه داستان به اینجا ختم نمیشه :/ مشکل اصلی پیدا کردن مقنعه تو اتاق تمیزه :/ این مشکل از اون جایی شروع میشه که اتاقو تمیز کنی کمدو نه ..

یعنی در حقیقت هرچی تو اتاق میبینی میچپونی تو کمد :/

حالا اگه یه مفلوکی مثه من ساعت ۶ صب بخواد دنبال مقنعه بگرده دیگه هیچی

با بدبختی مقنعه گرام و از اعماق کمدِ بدتر از کمد آقای بوفیم کشیدم بیرونو بدبختی چروک بودنشه :/

خو وقتی اتاق تمیز نباشه مقنعه رو شووووت می کنی یه گوشه و فردا صبشم به راحتی بدون هیچ چروکی از همون گوشه برمیداری می پوشی و به همین منوال :/

حالا خدارو شکر مامانم مسئولیت اتو کشیدنشو به عهده گرفت و من وقت کردم حداقل مسواک بزنم وگرنه همون جا وسط خونه عر میزدم :/

بعده صبونه خوردن مامان گلی منو میرسونه حوزه و بعدِ یه دور دوره کردن فصلِ *نیِ ۴ با توکل به خدا میری سر امتحان و در کمال مروت طراح سوال همه ی سوالارو کاااامــــــــل جوری حل می کنی که تو دلت میگی الحق که فاطمه‌ی خودمی :) بدون یه سال نشستن سر زنگ مسخره و کسالت بار هندسه با کمتر از ۲۴ ساعت خوندن میری هندسرو میترکونی ^__^ تبارک الله

اصن خدا چی خلق کرده :دی ( دوس دارم از خودم تعریف کنم -_- )

بعدشم خونه و تصمیم استخر که برخلاف تمام دلتنگیم برا آب، به خاطر خستگی، فقط در حد همون تصمیم باقی می‌مونه و من در نهایت چپه میشم رو‌تخت :))

+ آی ام شلخته :/ آی لاو شلختگی :/ بذارید با شلختگیم بمیرم به قول پاتریک شمارا به مولا :/

زن‌ها

زنها موجودات عجیبی اند...
یک روز که ازشان خبری نگیری... حتا اگر یک روز نشده باشد...حتا اگر 23 ساعت و 30 دقیقه از دعوایتان گذشته باشد، هزار فکر و خیال پیش خودشان میکنند...
لابد دیگر دوستم ندارد... لابد دیگر نمیخواهدم... لابد جایی سرش گرم است... لابد بی من راحت است... لابد از من خسته شده است... و هزاران لابد دیگر...
و وقتی که فقط با یک "خسته بودم ببخشید" مردشان مواجه میشوند، نمیدانند چه کنند... تمام حس های بد دنیا میریزد در دلشان... سرخورده و ساکت میشوند... هیچ نمیگویند... فقط در خودشان خفه میشوند...
زنها موجودات عجیبی اند... آنها "خسته بودم ببخشید" را غم و غصه میکنند و چند بار در خودشان میمیرند...

#الهه_فیوجی

#الی

عشق ادعا سرش نشد ..

یه دختر ۱۷ ساله و یه پسر بچه‌ی شیطون ۳ ساله

ادای دایناسورارو دراوردن و ترسوندنشون

سلفی گرفتن و آب پاشیدن روشون

عکس با اون دایناسور گنده هه :)

غر زدناو شیطونیاش

- آجی ؟

+ جونم ؟

- میای دنبال بازی ؟

+ O_o نظرت درمورد قایم موشک چیه کچل ؟

- [فکر میکنه] اونم بد نیست :))

بستی قیفی خوردن و جیغ زدنام ک تورو خدا تن تن بخوووووررر ریخت همش بچه :)

ژسای قشنگش وقتی میخواستم ازش عکس بگیرم..

تلاش برا رفتن تو محوطه دایناسورا و حرص خوردنم

و همه ی حسای قشنگی که امروز بهم داد

این اولین قدم برا نزدیک شدن بهش بود و با همه دردسراش عالی بود ..

+ من برادر سه ساله ندارم :) اون بهم میگه اجی :)

+ قالبمو دیدییییییننننننن ؟ وای خیلی خوببببهههههه ^_____^ جایزه مرحله دو قبول شدنمه :)) ولی هنو جوابا نیومده :دی

حال خوبیه دیوونگی با تو :)

بعده امتحان عربی و دوباره غر زدنا ک بد دادمو دیگ بدتر از این نمیشه بالای ۱۸ میشم (O_o) راه میوفتیم سمت ایستگاه تاکسیا و هی تو راه میپرسی کجا میریم کجا میریم و هر بار جوابم یه کلمس (خونه !) :)))

سوار تاکسی میشیم دوباره غر میزنی عربیمو گند زدددددمممم و من هرهر بهت میخندم :دی

تو ماشین هی تلاش میکنم :

الی تورو خدا آروم حرف بزن مکان عمومیه :))

+اها باشه باشه :)

دو مین بعد دوباره :

الی آروووم :/

+ باشه باشه :دی

میرسیم خونه من لباسامو عوض می‌کنم و بعد بیست دقه میریم مترو ..

معطل شدن و منتظر مترو موندن بماند

وارد دومین مترو که میشیم بعده یه ایسگاه یه جا خالی میشه و من میشینم ..

روبروم وایمیسیو شروع می کنیم به حرف زدن:

+موهات خیلی بلند شده زشت شدی :/

- اره میدونم مامامم میگه تا عروسی ارسلان باید بذاری بلند شه

+ O_o بابا عروسیش قراره خوشگل باشی نه موبلند ب هر قیمتی که

خانومه ک کنار من نشسته وارد بحث میشه!!!!!

#اره آرایشگرای حرفه ای کارشونو خوب بلدن من عروس دیدم با موی سه سانتی یه شینیونی براش درس کرده بود ک حد نداشت!!!

+ اره الی جان من یه سرو سامونی به موهات بده :/

- مامانم نمیذارررررههههه >_<

+ دفعه اخر که رفته بودم آرایشگاه موزرمو نبرده بودم (حرفم هنوز تموم نشده)

# موزر واسه مو خیلی ضرر داره هااا (و ادامه حرفاش)

خودمو کنترل میکنم به خاطر این بی شخصیتیش ک انقد دخالت میکنه چیزی بهش نگم رومو میکنم سمت الیو دوباره حرفامو ادامه میدم

اون وسطا یه خانوم دیگم به دخالت تو بحثمون تن میده و خدارو شکر قبله این ک کنترلمو از دست بدم میرسیم به شهر آفتاب!!!

ابعد از پیاده شدن از مترو و کلی مسخره بازی سوار اتوبوس میشیم و دقیقا جلوی ناشرای کودک و نوجوان پیاده میشیم

گشنگی مجال راه رفتن نمیده ! (بدون صبونه بعده امتحان حق بدین خب :دی) میریم ساندویچ میخوریمو اولین جا غرفه های کودک و نوجوانه

با خل بازیامونو نگاه مظلومانه به اون خانومه ک تو افق کلاه میداد و برداشتن کلاهای تاج مانند افق با کلی شادیه بچگونه :)

سلفی با کلاهامون تو اسکلانه ترین حالت ممکن و نگاهای بقیه بهمون :)

کل ناشرای کودک و نوجوان و گشتن و تو راه نقاشی صورت دیدن و التماس به الی ک توروخدااااااااا بزار صورتمو نقاشی کننننممممم .. از من اصرار و از الی انکار و اخرش در رفتنمون از جلوی اون خانومه به دلایلی ک حال ندارم بنویسم :دی

رفتن سمت ناشرای عمومی و دور خودمون گشتن .. انتشرات ثالث و غر زدنم به آقاهه که چرا جلد کتاب مورد علاقم قرمزه >_< آبی کنید کتاباتونو :/

رد شدن از جلوی غرفه های مذهبی و گفتن : وای الی من عاششششققققق این لباساااام ( با انگشت، اشاره به مردی که لباس کتون آبی داره که روش شعر با خط نستعلیق نوشته شده و نگاه پر از خنده ی مرده و جیم شدن ما دوتا از صحنه :دی)

انتشارات گوتنبرگ و غرش طوفان نخریدنت!

هزار دور، دورِ خودمون چرخیدن و نپرسیدن ادرس از اطلاعات :))

حرکت به سمت ناشرای آموزشی :| تزئین فوق العاده خیلی سبز با سیب :)))

اومدن بیرونو تند تند سوال پرسیدن من:

+ حوض کجاست ؟

+ حوضش کجاست؟

+ الی من حوض میخوااااااممممممم

+چرا اینجا حوضِ آبدار نداره :(

- یه لحظه ساکت شو دختر کچلم کردی :/

+حوض میخوام :(

میشینم رو صندلی، داری با دقت به اطرافت نگاه می کنی ک مسیر حوضو پیدا کنی و من میدونم :دی

+ داری دنبال چی میگردی ؟ (کاملا جدی ک من نمیدونم مثلا :دی)

نگاه عاقل اندر نمی دونم چی چیانت به من و خندیدنت :)))

- بیا دنبالم فهمیدم کجاییم :))

+ عه خب اینو که منم میدونستم میگفتی بت بگم :دی

ترجیح میدی به راهت ادامه بدی :))

هی میریمو میریمو میریم یِیهو وارد یه جایییی میشیم گندهههههه

- بیا اینم حوضت :)

به سمتش پرواز می کنیم و صدای امین رستمی هم تو‌فضا پیچیده :)

میرسیم نزدیک حوض کیفو گوشیو کتابارو رهامیکنیم میریم سمت آب

میشه رفت توش :)

یهو یادمون میوفته ممکنه وسیله هامونو بدزدن :دی

این بار وسیله هارو برمیداریم و میریم تو حوض

تو از اونجاهایی ک آب نیست اول راه میری

من راه میوفتم سمت اونجایی ک آب فواره میریزه روش

هی غر میزنیییی فاطمه نرووووو

منم کلا چیزی نمیشنوم

وقتی به جای مورد نظر میرسم کیفمو میذارم یه گوشه و فقط گوشیمو برمیدارم و میرم تو آب فقط کفشام پایینش خیس شده ولی آب فواره مستقیم رو منه :)

توعم اومدی تو و کلی حال می کنی با من اومدی نمایشگاه :دی

خل و چل بازی و سلفی و کورشدنمون تو آفتاب و 

+ من اگه یه پسر مثه تو پیدا میکردماااا حتما باهاش مزدوج میشدم :دی

- منم اگه یه پسر مثه تو پیدا میکردم باهاش مزدوج میشدم :)))) ولی هم خونه شدن خیلیییییی جذاب تر از مزدوج شدن با یه پسره :دی

+ دمت گرم که الی خودمی :دی

هلک و هلک راه میوفتیم به سمت ونایی ک میرن مترو

سوار میشیم .. دم مترو که پیاده میشیم از این غرفه ها که کنار در ورودیه میبینم

+ الی اینا چیییه ؟

- نمیدونم کارای خوب می کنن

همزمان از کنار یکیشون رد میشیم ک پسره میگه بیاین براتون توضیح میدیم

+ الی بیااا میگه توضیح میده برامون ^__^

نگاه خستت اصنم تاثیری روم نمیذاره و دستتو میکشونم میارمت جلو پسره :)))

+ خب توضیح بدین لطفا ^__^

درمورد این که در بطری آب و میشه بازیافت کردو اگ این درارو بدن به کارخونه، بهشون یه پولی میدن ک این پولو به مریضا و کسایی ک نیاز دارن میدن

خوشحال در بطریامونو باز می کنیم و میدیم به آقاهه

وارد سالن ک میشیم :

- وای فاطمه این آقاهه چقد شبیه جانی دپه

+ وای اره ژسشم کپیشه :))

- بهش بگیم ؟؟

+ نمیدونم

از کنارش رد میشیم یهو برمی گردی میری بهش میگی

- آقا تاحالا کسی بهتون گفته شبیه جانی دپین ؟

= نه O_o

- شبیه جانی دپین ^__^

و سریع میای پیش من ک از خنده مردم دیگ :)) و نگاهای مبهوت مرده :))

سوار مترو میشیمو جای خالی برا جفتمون هس :)) و این بهترین حس دنیاس :)

تو‌مترو به هر مشقتی با کثیف ترین روشای ممکن سیب «خیلی سبز» رو نصف می کنم با کلی خنده میخوریم بعد از چرت و پرت گفتنا و مرور روز دیگ وقت خدافظی میرسه :)))

و پایان روزی ک بیشتر به خاطر خل و چل بازیامون شروعش کردیم :))

وگرنه در طول سال تهِ انقلابم دراوردیم از بس کتاب خریدیم :)))

حواست به خودخواهیات هست ای بشر دو پا ؟

نمیتونم از فکر این بچه ها بیرون بیام دست خودم نییییسسسستتتتتت :((

+وقتی این خبرو خوندم میخواستم یه پست مفصل راجع بهش بذارم ... اما وقت تنگ و امتحان، فقط اجازه داد برا مامانم درد و دل کنم ...

مصمم تر از همیشه ..

به آینه نگاه می‌کنم..
دختری با چشمای درشت‌و موهای کوتاه
پشت عینکی با قاب مشکی و شیشه هایی تقریبا کلفت ..
با پیرهنی اغلب مردونه و آستین‌های بالا زده
دختری که گاه و بی گاه مورد هدف جمله هایی مثل :« تو که دیگه دختر نیستی، مثه پسرا سرشو تراشیده، رومونو ازش بگیریم از این به بعد و ... » قرار میگیره
دختری دور از دنیای لطیف دخترونه و به نظر من لطیف تر از همیشه
دور از زیبایی های دخترونه و به نظر من زیبا تر از همیشه
دور از دنیای دخترونه و به نظر من شکننده تر از همیشه ..
سخت تر از همیشه و تنهاتر از همیشه
درس خون تر از همیشه و ساکت تر از همیشه
سنگ تر از همیشه و بارانی تر از همیشه
به آینه نگاه می‌کنم ..
اتاقی مملو از عروسک های همراه و هم‌درد ..
میزی با‌وفاتر از همیشه و رفیق تنهایی
چشمایی ک توش سماجت و پایداری و هدف های بزرگ نظرمو به خودش جلب میکنه ..
سرِ جام محکم وایسیمو فکر میکنم : چقدر دوسِت دارم مونس و همراه همیشگی .. کاش میتونستم قلممو رو آینه بکشم و دنیاتو واقعی کنم .. کاش میتونستم بیام بغلت کنم و به خاطر این ۶۳۰۸ روز که کنارم بودی ازت تشکر کنم..
همراه همیشگی به وجودت افتخار میکنم ..
سرپا می ایستم و تمام قد تا اخر دنیا برات کف میزنم ..
به افتخارت تا زندم زندگی می‌کنم ..
تا هستی کمک می‌کنم
تا نفس می‌کشی تلاش می‌کنم..
فقط قول بده همراهیم کنی
قول بده قوی بمونی
با تو دنیامو به زانو درمیارم ..
فقط کنارم باش و خسته نشو
کنارم باش و نا امید نشو
کنارم باش و وقتی زانو زدم بلندم کن
من با تو میتونم ..

عشق و دیگر هیچ

نمیدونم چرا اما از همون اول واسه تو خیلی بیشتر اشک میریختم ..

اولین بار که حرمتو دیدم فقط خدا میخواست ک اونجا انقدر خلوت باشه ک یه دور طوافت کنم و باهات دردودل کنم و اشک بریزم .. روزای بعدش خواهش میکردم وقتی میایم حرم اول بریم پیش امام حسین زیارت کنیم و بعدش تا اخر بیایم پیش تو ..

حس غریبی حرمت دلمو میشکست و کنارت یه آرامش دیگه ای داشتم ..

امامم نیستی اما با تو آرومم .. خیلی آروم

ماه بنی‌هاشم..

کنار همه‌ی اشکایی ک به عشق تو رو گونم جاری شده و میشه الان خوشحالم

خوشحالم که به این دنیا اومدی تا وقتی بیچاره ایم و بی کس بهت پناه بیاریم

تولدت مبارک یار همیشگی حسین و پهلوون میدون و تکیه گاه خیمه‌ها

تولدت مبارک مهربونِ مهربونا

تولدت مبارک ک با اومدنت حسین احساس آرامش کرد ..

+از دیروز تاحالا تصمیم داشتم یه پست پرو پیمون برا تولد حضرت ابوالفضل بذارم ولی انقد امروز شلوغ بود ک نشد اونی ک میخوام :)

+هیچ وقت فکرشو نمیکردم کلاسی که یه سال از زندگیم توش وقف نجوم خوندن شد یه روزی جایی بشه ک توش عربی یاد بگیرم :/

+امروز کل قواعد عربی ۳ رو تو ۴.۵ زنگ یاد گرفتم .. یعنی واقعا معلم معجزه می کنه .. تاحالا تو عمرم انقد با عربی عجین نشده بودم :/

+پژوهشسرا مثله همیشه بینظیرو آرامش بخش :)

به جهنم که میروند..

نمیدونم از چی بنویسم

از کدوم درد

از کجای بی عدالتیا

دلم میخواد فقط زار زار گریه کنم

گریه کنم که نمیتونم تصمیم بگیرم

یه عالمه درد تو سینم هست ک فقط تلنبار شده

دردرایی ک انقددددررررر زیاده ک میترسم از قلم بیوفته

از کدومش بنویسم ؟

از اجحافایی هر لحظه داره اینجا در حق مردم میشه ؟

از میلیارد میلیارد هزینه ک صرف مسابقه های قرآنی و مذهبی میشه و وقتی به مسابقه علمی میرسه ته دیگ میخوره کف دیگ ؟

از بی اعتنایی هایی ک به مردم بیچاره میشه و پولایی که میره تو شکم مفت خورا ؟

از گرسنگی و بی پناه بودن آدمایی ک سقف آرزوهاشون سطحی ترین حقوق یه انسانه ؟

از توهین به شعورمون و زندانی کردنمون وقتی حرف حق میزنیم ؟

از جوونای نابغه ای که گروه گروه دارن فرار میکنن و یه جوری باهاشون برخورد میشه ک کلاشونم بیوفته دیگ برنمیگردن ؟

از بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران که میگه : 

«می‌گویند مغزها فرار کردند! بگذار فرار کنند. جهنم که فرار کردند این مغزها! مغزهای علمی نبودند این مغزها، مغزهای خیانتکار بودند، و الّا کسی از مملکت خودش فرار می‌کند به امریکا؟! از مملکت خودش فرار می‌کند به انگلستان و زیرِ سایه انگلستان می‌خواهد زندگی بکند؟ پیوند می‌کند با بختیار و امثال بختیار که مملکت ما را به تباهی کشیدند؟ این مغزها بگذار فرار بکنند، بهتر که فرار می‌کنند! غصه نخورید برای اینها، برای اینها که کشته شده‌اند غصه نخورید این قدرها.

صحیفه امام خمینی|جلد۱۰|صفحه ۴۰۳»

از ارزشی ک برا شهروند این مملکت قائلند؟

از مفت خوریا و دله دزدیاشون ؟

از به اسم خدا تلکه کردناشون ؟

از عذاب دادناشون ؟

از امید کوکبی ک باید رو سرشون بذارن و الان به اتهام پوچ جاسوسی بدون هیچ مدرکی تو زندانه و با سرطان دست و پنجه نرم می کنه ؟

از نابغه ی کشورم ک با پای زنجیر شده رو تخت بیمارستانه ؟

از کثافت کاریایی ک بین خودشن می کنن و مردم باید تاوانشو بدن ؟

یا از بچه هایی ک بی پناه تو خیابونا تو سرماو گرما ، برف و بارون ، باید سر چهارراه التماس پول کنن ؟

از کجای مملکت گل و بلبلم بنویسم که هرجاشو نگاه میکنی بوی تعفن میاد

از کدوم اینا بنویسم ک وقتی بهشون فک می کنم دیگه خودم یادم میره

یادم میره زنم و از دیدگاه مثلا اسلامی و تربیت شده ی پسرای کشورم فقط یه کلفتم

یادم میره از کوچک ترین حقای انسان بودنم محرومم تو جایی ک اسم خدا روشه

جایی که وقتی بهشون میگی خدا به جنین از دوهفتگی روح میده و از همون موقع سقطش قتلِ یه انسانه ولی از ۳ ماهگی جنسیتش مشخص میشه ، میگن دهنتو ببند ... تو نمیفهمی

تو کی هستی درمورد این چیزا حرف میزنی

وقتی به همه دردام فک می کنم که این یک هزارمشم نیست

میگم فاطمه

برا استادیوم غصه میخوری عزیزم ؟

غصه نخور

فقط توعم فرار کن که رفتنت براشون به جهنمم نمی ارزه

رفتن که بهونه نمیخواد

موندن بهونه میخواد

بهونه های موندنم کفاف نرفتن نمیده خدا

ببین با اسمت چی کار کردن ؟

چجوری توقع دارن انقدر لش باشن و کسایی ک سمت تو نیستن بیان کنارت ؟

چجوری توقع دارن ؟

نگاه کن

من دلم میسوزه برا کسایی ک اینجان

برا بچه ها

من دلم میسوزه و میتونم کمکشون کنم

اما خودم چی خدا

قول میدی یه زندگی دوباره بهم بدی ک توش تو لجن نباشم ؟

قول میدی ؟

تا ابد آبی

حسرت یعنی برادر جان بلافاصله بعد از مدرسه رخت عشق بپوشه و کلاه آبی و پرچم بدست و شیپور زنان بره استادیوم

به این آبی دلای عشق بپیونده

 و تو ورزشگاه به عشق شاه فرهاد سراپا تشویق بشه و من

دختر باشم

من 

نتونم برم ورزشگاه

چرا ؟

چون هستن پسرای بی شخصیت و بیشعوری ک همیشه به خاطرشون محروم شدم

از همه چی

آهای پسری ک به خاطر تو محرومم از عشقِ ورزشگاه اومدن و تشویق کردن تیم محبوبم

هیچ وقت ازت نمیگذرم .. هیچ وقت

دوباره نم‌نم بارون ...

چشاتو ببندی و صدای بارون گوشتو نوازش بده

پنجره رو باز کنی و بوی نمش مدهوشت کنه

آروم باشی و تو ذهنت هیچی نباشه

این لحظه هارو با دنیا عوض نمیکنم

خداجون عاشقتم که بارون بهمون میدی

عاشقتم ک نگاهت به دل بیقرار همه هست

+

بارون داره هدر میشه بیا با من قدم بزن

دلم داره پر میکشه واسه تو و قدم زدن ..

حتی اگه حق با شما باشه ..

دارو ندارشان را چشم بسته تاق می زنند به یک چک با اعداد سه رقمی
و ته دلشان می دانند که این چک هرگز پاس نخواهد شد
پس خیره می شوند به پت پت فانوس قبر تازه ی پدرشان
آن مردان لاغر و سیگاری و مهربان !
خیره می شوند
آری
به همه چیز
و این اولین نشانه ی دیوانگی ست
برایشان موبایل می خرند، بل که بهبود پیدا کنند
ولی هیچ کس به آن ها زنگ نمی زند ...
زیرا برقراری شماره ی مورد نظر
تا اطلاع ثانوی ممکن نمی باشد !
ممکن نمی باشد ....

#حسین_پناهی

اخه عادت ندارم.. تو که نباشی، خوابم نمیره ..

حالم خوب نیسسستتتتتتتتتتتتتتتتتتت ..

+یه آدم

چقد طاقت غصه داره

چجوری

میشه خنده رویِ لبم پا بذاره

دوباره دوباره

به جایی

رسیدم که با هیش کی حرفی ندارم

نباشی

من هیچ حسی به روز برفی ندارم

نمی خوام بباره

+بعضی وقتا نمیشه جلو غم و گرفت .. دلیلش برا اتفاقِ در لحظه نیست .. برا تمام زندگیته .. به وسعت ۱۲ سال نبودنت ..

۱۲ سال حرف نزدنت .. 

۱۲ سال پارک نرفتن

۱۲ سال جواب ندادنت

۱۲ سال بغل نکردنت

تو بغلیم کردی و رفتی بی معرفتتتتت

+فراموشم نمیشه خاطره هامون .. واسه من خیلی دیره

بهشت با طعم فسنجون یا اعداد فارسی خر است ؟

راستش باید بگم که من عملا بدون اینجا زنده نمی مونم مخصوصا این که هیچ شبکه ی اجتماعی یا بازی ای هم رو گوشیم نصب نیست

میگم هیچ ، شما تلگرامو فاکتور بگیرین ولی اونم بدون هیچ گونه کانال و گروهی فقط صرف صرفه جویی تو هزینه های ارتباطی اون گوشه افتاده و به جز سه چهار نفر مخاطب خاصی نداره

خب این از دلیل بی اراده بودنم

در مورد عنوان باید بگم که واقعا نمی دونستم کدومشو بذارم :/

اول بگم که به بهشت نمی روم اگر فسنجون با دست پخت مامانم اونجا نباشه :دی

خواستم بگم امشب شام فسنجون داریم و من بسی خوشحالم :)

اماااا این روزا درگیر امتحانای چرت نهایی با طعم اعداد فارسیم :|

خیلی نامردیه که برگه هایی که عدداش لاتین هست رو تصحیح نمی کنن ... خیلی خریییینننننن :((((((((

خیلی سخته فارسی نوشتن شما نمی دونین :(

برگه هام همه خط خطی شده .. شروع میکنم یه مسئلرو فارسی حل می کنم یهو به جواب آخرم نگاه میکنم میبینم انگلیسیه :|

بعد که نگاه می کنم میبینم از اون وسطا خود به خود انگلیسی شده :(

آها امروز ازمون به عنوان دانش آموزای نخبه و امیدای مملکت تقدیر کردن :دی

از منم دوبار تقدیر کردن که دوتا مرحله اول قبول شدم :دی تر 

البته من ترجیح میدادم تقدیر نشم ولی منو از پای شیمی تو خونه ، چهار ساعت نمی کشوندن مدرسه :/ که بعدش 2 ساعتم بخوابم :/

پریروزم هلک و هلک ساعت 11 پاشدیم رفتیم مد برا امتحان مبانی رایانه که مراقب جوابارو خوند ما نوشتیم .. فردام تاریخ به همین منوال برگزار میشه :دی

این چن روز که نبودم فیزیک و حسابان و شیمی رو خوندم :)

آها تقریبا 41 روز دیگه جوابا میاد و نمی دونم چه جوری باید طی بشه این روزا :|

گزارشم تموم شد :)

پ.ن: مرسی از دوستایی ک میل زدین :) چاکر همه :)

پ.ن پریم: میخوام اینجا رسما تشکر کنم از آدمی که خودش نمیدونه ولی خیلیییی خوبه :) عرفــــ ـــان ، دمت گرم که انقد قالبای خوب خوب میسازی و هر موقع از شبانه روز که سوال بپرسی بدون هیچ منتی با حوصله جواب میدی .. چاکریم :)

بغل

به یه بغل واقعی و مهربون در اسرع وقت نیازمندیم... 

درگیر

فرض کنید یه شهاب سنگ داره میخوره ب زمین

احتمال اینکه ب یه شهر بخوره چقده ؟

فرض های منطقی بکنید

راهتونم بگین

بعدا نوشت : خیلی واضحه ک وقتی میگه داره میخوره زمین دیگ مستقل از قطر شهاب سنگ میشه این احتمال نه ؟

باید مساحت کل خشکی هایی ک شهرن رو به مساحت کره ی زمین تقسیم میکردم :/

این آسون ترین سوال امتحان بودو من خوشحالو خرم که مساحت جنگلا و قطب و آبای جهانو میدونم ، مساحت کل شهرارو بدست اوردم و اخرش مساحت سطح موثر شهاب سنگو به اینا تقسیم کردم :(

هیییعععععععععع

دوستای درسخون هلپ می پلیز :/

اهم اهم :)

خب یه فصل از دوران المپیادی من تموم شدو شروع شدن فصل بعدی به اواخر خرداد مربوط میشه :دی

اینجانب اعلام می کنم ۱۵ روز دیگه امتحان نهایی ها شروع میشه و من تقریبا از اول سال تاحالا مدرسه نرفتم :دی

اولین امتحانم شاخ امتحاناس یعنی عربی :|

از همین تریبون اعتراف می کنم صفره صفرم :/

حالا اگ بخوام نهایی ۲۰ شم برنامه بدین لطفا :دی

جدی میگماااا

دیگ ته تهش ۱۹.۵

آهای کسایی ک عربیتون خوبه کمککککککک

درسایی ک باید تو این ۱۵ روز بخونم :

حسابان

فیزیک

جبر

هندسه

شیمی

ادبیات

زبان فارسی (کابوس >_<)

عربی (کابوس >_<)

زبان

دینی

+بیان خوب شووووووو .. هم هدر ندارم هم همه چی کنده .. خوب شو خب ؟ :(

یکی فقط بهترین رفیقه :)

وقتی نابود میشم :)

من اومدمممممم :)

خب خب خب

اهم

دوستااان گلممممم من اومدمممممم

باید بگم امتحان نسبت به پارسال سخت تر بود، با یه سوال اضافه تر (۱۲سوال) و زمانش ۴ ساعت بود :)

از اون لحظه ی اول داشتم مینوشتم تا اون موقع ک برگه هارو جمعیدن :)))

و این که به نظرم بهترین فاطمه ی عمرم این امتحان و داد :)

قبول بشم نشم ، دیگ غصه نمی خورم که چرا بی دقتی کردم یا چیزی یادم رفته بوده کم خوندمو اینا نداشتیم

من سر امتحان بهترین بودم .. اگ قبول نشم یعنی بقیه از من بهترن :) 

ولی خب قبول میشم به گمانم :)

داستان عشق

+ متن طولانیه :)

همه چی از اون موقعی شروع شد که من از زندگی تو اون وضعیت خسته شده بودم .. 

انگار همیشه یه غم بزرگ تو دلم خودنمایی می کرد . نه خنده ی از ته دل نه یه حس خوب ..

از بیرون همه چی اکی بود .. یه دختر درسخون . یه مدرسه ی خفن . یه اتاق با یه عالمه عروسک و هر تفریحی ک میخوام ..

ولی از تو آشوب بودم .. هیچی لذت بخش نبود ..خسته بودم ..

به خودم گفتم بسه دیگ لعنتی ، تا کجای دنیا می خوای بگی کسیو نداری ، تا کجای دنیا می خوای از خودت فرار کنی ، از توانایی هایی ک داری ، از کسایی ک ازشون متنفری ..

فک کردم .. نزدیک دو سه ماه فک کردمو تلاش کردم زندگیمو از چیزایی ک دوسشون ندارم پاک کنم .. با همه ی اطرافیانم جنگیدمو دلو زدم به دریا ..
پیش خودم گفتم این همه مدت خدارو گذاشته بودی کنارو نه نمازی نه چیزی .. چی شد ؟

به حرفت گوش کرد ؟ نه ..