من و خدات دوتا دیوونه ایم ..

در من تمام توست و در تو تمام آنچه دوست می دارم ...

بابا لنگ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌دراز ..

بابا لنگ دراز عزیزم؛

تمام ِ دلخوشی ِ دنیای من این است که تو ندانی و من دوستت بدارم.
وقتی می فهمی و میرانی ام؛ چیزی درون ِ دلم فرو میریزد... چیزی شبیه غرور.
بابا لنگ دراز عزیزم؛
لطفاً گاهی خودت را به نفهمیدن بزن و بگذار دوستت بدارم.
من همین که هستی را دوست دارم ... حتی سایه ات که هیچوقت به آن نمیرسم ...

‎ جین وبستر | بابا لنگ دراز

+ شمام یکی مثه بابا لنگ‌دراز تو زندگیتون دارین ؟

- من یکی دارم .. کاش هیچ وقت ندونه ک دوسش دارم و بمونه همیشه ..

79 ●

حدودا یه هفته و نیم دیگه مرحله دوعه و من خل شدم :(

نه می تونم سوال حل کنم و نه هیچ غلط دیگه ای .. 

فقط میشینم یه گوشه و غصه می خورم ..

نمی دونم چه غصه ای ولی غصه می خورم :/

به اینم  زل می زنم ..

وای دارم می میرم ..

پر از حس بدم ..

یکی که می تونه بیاد باهام حرف بزنههههههه 

وای خدا دارم روانی میشم ...

78 ●

روزایی که قراره امتحان بدم اصن نمیشه دیگه هیچ کاری بکنم :(

دقیقا 11 روز دیگه مرحله دوعه 

حس می کنم دیگه از اون چیزایی که می تونستم یاد بگیرم اشباع شدم

دیگه حتی سوال حل کردنم مسخره شده ..

بسه دیگه واقعا

تو این یه سال و خورده ای مخصوصا این اواخرش هرچی که در توانم بوده گذاشتم ..

و فک کنم به اون شرایطی که باید می رسیدم رسیدم ..

از سردرگمی متنفرم متنفر

نمی دونم باید چی کار کنم الان

شاید بهتر باشه دیگه حجم حل کردن سوالای جدیدو کم کنمو دوباره چیزایی که خوندم و دوره کنم ...

ساعت 2-6 امتحان دارم ..

باید فول بشه

باید ...

مگه میشه تو نباشی و

از هواپیما پیاده میشی ، یه نفس عمیییق با تمام وجودت حالتو خوب می کنه
جایی هستی ک وجود اون توش آروم گرفته و تو هم ازش آرامش می گیری
یادِ همه ی چشم انتظاریات میوفتی و اشک تو چشمات حلقه می زنه
راه میوفتی ب سمت در خروجی :
- خانوم ماشین نمی خواین ؟
- لطفا برین حرم ..
- بله حتما

76 ●

وقتی کنارشم تاز‌ه می فهمم چقدر می خوام ک همیشه باشه

چقدر بودنشو دوس دارم

میشه بدونه ؟

75 ●

بالاخره جوابمو دادی 

بالاخره اشتیاقمو دیدی 

بیشتر از یه سال برا دیدن دوبارت صبر کردم

تلاش کردم به هر زحمتی شده بیام ببینمت و هر دفعه یه جوری بهم می خورد

یه برنامه ای جور در نمی اومد

یه امتحانی جلوم سبز میشد

دیگه داشتم دست به دامن خانوادت میشدم ک میانجی گری کنن

می خواستم بیام جمکران از امام زمان بخوام و بطلبیم

می خواستم بیام پیش خواهرت بگم واسطه شه که بیام دوباره پیشت و این دل بی قرارو ، آروم کنم ..

ولی نشد

74 ●

نمی دونم چرا حسه خوبی نمیاد سراغم

شاید من باید برم سراغش

به اون لذت ایده‌آل از خودم نمیرسم

راضی نیستم از روزایی که داره میگذره ..

از اتفاقایی ک داره می افته

همه راضین جز من

من راضی نیستم

هنوز به خودم اعتماد نکردم

و مطمئنم تا اون اعتمادرو به دست نیارم نمی تونم هیچ وقت موفق بشم

به یه چیزی نیاز دارم

نمی دونم چی

و قطعا فقط خودم می تونم به خودم کمک کنم ...

73 ●

آروم باش ...
وقتی هیش کی نیست
اون هست ...

72 ●

اگه بخوام باهات رو راست باشم باید بگم که زندگی یک جورایی سخته...
یعنی به شکل گریز ناپذیری سخته و این ربطی به جایی که هستی و جوری که زندگی می کنی نداره.
من بهش میگم اصل بقای سختی. یعنی سختی از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشه ولی نابود نمیشه. برای همین هم توی یک زندگی خیلی خوب و عادی، جایی که هیچ کی به هیچ کی به خاطر عقایدش شلیک نمی کنه و همه چی آرومه؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی می‌خورن که بتونن خودشون رو هر روز صبح از توی رختخواب بکشن بیرون . آدمهای پف کرده، آدمهای بد حال؛ آدمهای روی لبه.
خیلی ‌ها معتقدن که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گلوتن، ما‌ ها رو اینجوری کرده و قدیم‌ها مردم خوشبخت‌تر بودن. تو بشنو و باور نکن.
حتی هزار‌ها سال پیش شاهزاده‌ای هندی به نام
سیزارتا –یا همون بودا– گفت که زندگی رنجه. رنج، یا به زبون بودا «دوکا». هایدگر بهش می‌گه «اضطراب وجودی».
این ها رو نگفتم که نا امیدت کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم توی دنیا کم نیست. می تونی ازشون توی راه کمک بگیری و هر وقت داشتی توی چاه غم فرو می رفتی مثل "رسن" بهشون چنگ بندازی و بیای بیرون. یکی از این طناب ها؛ موسیقیه.
اگه تونستی سازی بزن؛ اگه نتونستی بهش گوش کن. وقتهایی که شادی موسیقی گوش کن و وقتهایی که غمگین بودی کمتر، و اونجا که از هرحرکتی عاجز موندی؛ برقص. رقصیدن بهترین و مفید‌ترین کاریه که می‌تونی برای روحت بکنی. عموما موقع جشن و شادی می‌رقصن اما تو مثل زوربای یونانی برای رقصیدن منتظر بهانه نمون. هرجا ریتمی شنیدی که می‌شد باهاش برقصی، خودت رو تکون تکون بده، حتی اگه ریتم چکیدن قطره‌های آب از شیروونی باشه. «رقص هم ارتعاش شدن با جریان هستیه».

راستی اگه صدای خوبی داشتی یک کم هم آواز بخون، اما اگه نداشتی هم مهم نیست، همیشه توی حموم و زیر دوش می‌تونی برای خودت بخونی.
چیز دیگه‌ای که می‌تونی بخونی کتابه. خوندن بهت کمک می‌کنه زندگی‌های دیگه‌ای رو که هیچ وقت نمی‌تونستی تجربه کنی رو تجربه کنی. فیلم هم همین کار رو توی یک ابعاد دیگه‌ای می‌کنه اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالا‌تر از فیلمه چون قوهٔ تخیلت رو به کار می‌گیره؛ و روند ذهنی‌تر و عمیق تریه.

تا می‌تونی بخون. وسط کتابهات حتما چند صفحه هم در مورد ستاره‌ها و کهکشان‌ها بگذار چون کمکت می‌کنه که ابعاد چیز‌ها رو بهتر درک کنی و یادت نره که توی کل هستی کجا وایسادی. برای همین قدیم‌ها بیشتر فیلسوف‌ها ستاره‌شناس هم بودن. شاید نخوای یا نتونی منجم بشی، ولی همیشه می‌تونی وقتهایی که غمگینی به آسمون نگاه کنی و ببینی که غم‌هات در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچیکه.
طناب‌های دیگه‌ای هم هست؛ چیزهایی
مثل نقاشی کردن، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویه‌های جدید، سفر کردن، حرکت. ما برای نشستن خلق نشدیم. صندلی یکی از خطرناک‌ترین اختراعات بشریه. به جای نشستن قدم بزن؛ بدو؛ شنا کن...
اگر مجبور شدی بشینی؛ برای خودت همنشین‌هایی پیدا کن و از مصاحبتشون لذت ببر. پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسون نیست اما اگه دوست خوبی باشی؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورت جمع خواهند شد. در ضمن، دایرهٔ دوستات رو به آدم‌ها محدود نکن. تو می‌تونی تقریباً با همهٔ موجودات زندهٔ دنیا دوست باشی؛ گل‌ها، علف‌ها، ماهی‌ها، پرنده‌ها، و بله حتی گربه‌ها. حیوون‌ها گاهی حتی از آدم‌ها هم دوستهای بهتری هستن.
توی زندگی چاه غم زیاده ولی طناب هم هست؛ سر رسن رو ول نکن. اما مراقب باش که به طناب های پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی موفقیت، آویزون نشی چون از توی چاه بیرونت نمیاره و بدتر ولت می کنه ته چاه.
بگرد و طنابهای خودت رو پیدا کن و اگه نتونستی پیداش کنی؛ «ببافش».
آدمهای انگشت شماری طناب بافی رو بلدن.
دانشمند ها، کاشفها، مربی های فوتبال، کمدین ها، و هنرمندها همه طناب باف هستن و طنابهایی رو بافتن که آدمهای دیگه هم می تونن سرش رو بگیرن و باهاش از توی چاه بیرون بیان. اگه ما امروز از سیاه سرفه نمی میریم برای اینه که طنابی رو گرفتیم که لویی پاستور سالها پیش بافته، سمفونی شماره پنج طنابیه که بتهوون با نتها به هم پیوند زده، صد سال تنهایی طنابیه که مارکز با کلمه و خیال به هم بافته.
بیشتر طنابها رو یک روزی کسی که شاید ته چاه زندونی بوده بافته، مولانا در دفتر پنجم میگه آه کردم؛ چون رسن شد آه من؛ گشت آویزان رسن در چاه من؛ آن رسن بگرفتم و بیرون شدم؛ چاق و زفت و فربه و گلگون شدم. کسی چه می دونه؛

شاید یک روز تو هم طناب خودت رو بافتی.

پ.ن: اینو یه استاد خیلی خوب برام فرستاد .. چندین بار خوندمش و نمی دونم چی بگم اصن ... گذاشتم اینجا ک هر وقت وبلاگمو میخونم حالم مثه الان خوب شه ..

پ.ن پریم : خیلی حسه خوبیه ک وقتی مهتابیِ اتاق و خاموش می کنم یه آسمون پر ستاره مثه اینجا روبروم می بینم ...

71 ●

در حقیقت این اولین نوشته ایه ک اینجا پست میشه ..

هفتاد تای قبلی از بلاگفا مهاجرت میکنه میاد اینجا

نزدیک مرحله دوعه ..

کاش زودتر پستای قبلیم بیان

می خوام حرف بزنم ...

بعدا نوشت: همه چی خوبه فعلا ..

70 ●

دعای سریع العجابه خدایا همانا من در محبوبترین‏ چیزها در نزد تو که عبارت از توحید و یگانگیت بود از تو پیروى کردم و در مبغوض‏ترین چیزها در نزدت که عبارت‏از کفر بتو بود نافرمانیت نکردم پس‏آنچه دراین میان است ازگناهانم بیامرز اى‏که بسوى‏اوست گریزگاه من، مرا از آنچه به خاطر آن بسویت پناه آوردم امان بخش خدایا بیامرز گناهان بسیارم راو بپذیر از من طاعت اندکم را اى ذخیره در مقابل سایر ذخیره‏ها و اى مایه امید و تکیه‏گاه من و اى پناهگاه‏ و نگهبانم و اى‏ یگانه‏اى یکتا اى‏آنکه دروصف‏خود به پیغمبرت گفتى بگو او خداى یکتا است خدا بى‏نیاز است، نزاید و نه‏ زاییده شده و نیست برایش همتا و مانندى هیچکس. از تو مى‏خواهم به حق آنانکه از میان خلق خود آنها را برگزیدى‏ و در خلق خود هیچکس را مانند ایشان نکردى که، درود فرستى بر محمد و آل او و درباره من انجام دهى‏ آنچه را تو شایسته آنى. خدایا از تو خواهم به حق مقام وحدانیت و یکتایى بزرگ خودت و به مقام محمدى‏ آن مقام تابنده و به مقام علوى آن مقام والا و به تمام حجتهاى خود بر بندگانت‏ و به حق آن نامى که از خلق خود پنهان داشتى که اظهار نشود از تو مگر بخودت که درود فرستی بر محمد و آل محمد و براى من در کارم گشایش و راه نجاتى قرار دهى و به من روزى دهى از آنجا که‏ گمان دارم و از آنجا که گمان ندارم که تو، روزى دهى هر که را بخواهى؛ بى‏حساب.‏  

پ.ن: فقط تویی ک وقتی درموندم میتونم بهت پناه بیارم .. بی پناهم نکن خدا .. کمکش کن ...

پ.ن پریم: لطفا آخرِ این دعا اگ تونستین برا خانوادم دعا کنین...

69 ●

بعضی آدما هستن ، سادگی تو وجودشونه ..

البته بهتره بگم سادگی و مهربونی

با این ک فک می کنی اونقدرا اندازه ی تو کتاب نخوندن، سوال حل نکردن و کمتر بلدن، ولی وقتی به یه مشکلی می خوری،

سعی می کنن با کمال سخاوت راه حل مشکلتو اگ میدونن بهت بگن و به این فک نکنن که تو شاید ازشون خفن تری یا رقیبشونی

شاید خوشگل نباشن ، کمتر از تو بدونن ، یا از لحاظ زمانی ازت عقب تر باشن ، ولی خیلی خیلی خیلی خیلی قابل احترام و بزرگ تر از توعن

با دیدن این آدما از خودم شرمنده میشم ..

از این ک تو ذهنم فک کردم که دیگ واسه چی این همه تلاش می کنن

از این ک محکومشون کردم قبل از این ک فک کنم ، اون بالاییه ک جواب تلاش هرکس و میده و از آیندمون خبر داره ...

آهای آدمای بزرگی که تو زندگیم باهاتون برخورد کردم ، مرسی ک منو به خودم میارید ...

امیدوارم همیشه بهترینا نصیبتون بشه ..

68 ●

روزای شلوغ و موندگارو فراموش نشدنی

استرس های قبل امتحان و برخورد دلسوزانه ی استادایی ک باهاشون کلاس داری

جمله های کوتاهی ک ته قلبم و قرص میکنه و به ذهنم آرامش میده

از ۶ صب تا ۹ شب بیرون خونه

مامانم ک با مهربونی میاد دنبالم تا این همه راهو با مترو نیام

حسین ک به هر مناسبتی سعی می کنه با یه هدیه حالمو خوب کنه

دعاها و انرژی مثبتایی ک از همه طرف بهم میرسه

گاهی نا امیدیا و یادِ تو که در لحظه همه چیزو خوب میکنه

حسِ خوبِ لمسِ تلاش کردن ..

مهربونِ من، با تمام وجودم ازت ممنونم به خاطر این ک بهم فرصت تجربه ی همه ی این احوال خوب رو دادی

ممنونم ک اجازه دادی کنارت بمونم و زیبایی های زنده بودنم رو با تو لمس کنم

این روزا عاشقم

عاشق تو

عاشق مامانم ، حسین ..

مهربونیاتون

عاشق نجوم، تلاشم، مسئله های خفن ..

مرسی ک کنارمی

با تو همه چیز بی نظیره ...

#روزهای_طلایی

67 ●

وقتی این موقع صب بیداریو حس می کنی تنهایی،

و آسمون با صدای مهربونش میگ خدا هست ،

بهترین لحظه ی وجود داشتن تو این دنیاست ...

خدایاااااا عاشقتم ک فقط تورو دارم و توهم نا امیدم نمی کنی

مرسی ک هر لحظه و هر ثانیه به دلم گوش می کنی ...

می فهمم ک باهام حرف می زنی مهربونِ من ...