من و خدات دوتا دیوونه ایم ..

در من تمام توست و در تو تمام آنچه دوست می دارم ...

66 ●

امیدوارم هرکی اینجارو می خونه و نمی خونه

سال خوبی داشته باشه

با کلی حسِ خوبو بغلِ مهربونِ خدا ..

آخرین لحظه های سال ۹۴ ، خوش ...

65 ●

از انقلاب تا ولیعصر

از پایین ولیعصر تا بالای ولیعصر

از ولیعصر تا انقلاب

پت و مت بازی

در به در دنبال پیدا کردن یه راه واسه گذشتن از میله های آهنی دور پارک دانشجو

سمبوسه خوردن و سسی شدن لباسامون

نوشتن، اولِ کتابی ک برام عیدی خریدی تو خنده دار ترین حالت ممکن

اسکل یه گربه ی ناز نازی شدن

دست فروشای جذاب ولیعصر ک نمی تونستیم ازشون چشم برداریم

نشستن وسط حوض کنار پارک دانشجو و چرت و پرت گفتن

زن چینیه باحال

قاچاقی ساعت خریدن

پستر انیشتین و اون مغازه خوشگله ک نمی تونستیم ازش بیایم بیرون

راه افتادن سمت «غذا فروشی» و هیچ وقت بهش نرسیدن تو مسیر

خسته و کوفته پیراشکی گوشت خوردن و سوختن دهنم

شیشه های خیس عینکامون تو بارون و هوای سرد با لباس کم

وقته اضافه و تاکسی تا نزدیک ترین در پارک لاله

آقاهه ک به زور میخواست ۶ تومن ازمون بگیره و بارونو بهونه میکرد

پارک لاله و بهشت گلاشو سکوت و زیبایی و آرامش و نم نم بارونو صندلی هایی ک خیس بود

آهنگ رستاک و جفتای پسری ک تو پارک میدیدیم :دی

تاب بازیو خفه شدن گوشیت از بس زنگ خورد

برگشتن و قاطی کردن قطب نمای ذهنمون ، ما کجاییم اینجا کجاس :)))

خیابون ۱۶ آذرو دوباره پیدا شدن

حسِ خوبو حسِ خوبو حسِ خوب

و از قشنگ ترین روزای عمرمون

اینارو فقط با تو میشه تجربه کرد ...

 

پ.ن: من پَتَم تو مَتی .. گفته باشم :دی

پ.ن پریم: #الی_طوری :دی

64 ●

امروز بعده تقریبا یک ماه جوابا اومد :)

هم خوشحالم هم ناراحت ..

خوشحالم چون هم فیزیک قبول شدم هم نجوم

و ناراحتم از این ک یکی بهترین دوستام ک از المپیادیای خفن زیست بود قبول نشد

واقعا ناراحتم و اعصابم به خاطرش خورده

این ک خودش حالش خوب نیس الان ، یه طرف

این ک رفتار معلمامون مطمئنم باهاش اصلا درست نیست یه طرف دیگ

خیلی نگرانشم

از اون بچه های مهربون و دل نازکه و خیلی اعصابم خورده

خیلی آدم باید قوی باشه ک از همچین موقعیتی بگذره ، دستشو بذاره رو زانوهاش و یه یا علی بگه و بره به یه سوی دیگ

زهرا، میدونم احتمالا هیچ وقت این نوشترو نمی خونی

ولی با تمام وجودم

با تمام سهمیه ی دعایی ک پیش خدا دارم ، برات دعا می کنم تا از پس همه ی راه های دشوارو موانع روبه روت بر بیای و اخره این ماجرا،

این تو باشی ک سرت بلنده و بقیه شرمنده از فتارشون بشن..

رفیق دوست داشتنی، آینده ی منم معلوم نیست و فقط اون بالاییه ک از فردای هممون خبر داره

شب قدر امسال حتما خدا بهترینارو برامون ، برا یه سالمون رقم زده ...

پس سرتو بگیر بالا و رو پاهات وایسا و به خودت افتخار کن با تمام ریسکی ک المپیاد داره بازم انقد جرئت داشتی ک انتخابش کنی

کاری ک آدمای معمولیه اطرافت حتی بهش فکرم نمی کنن ..

اون بالایی همیشه باهامونه وهوامونو داره :(

ماها چه قبول بشیم چ نشیم برنده ایم ،

برنده ایم چون با این سنمون ریسکی کردم ک شاید خیلی گنده تراشم هیچ وقت تو زندگی نکنن

ماها برنده ایم چون قدرت و جرئت انتخاب کردن داشتیم

برنده ایم چون تصمیم گرفتیم چن سال از بهترین سالای عمرمون و به چیزی اختصاص بدیم که عاشقشیم درصورتی ک جایی بودیم ک زمین و زمان باهامون مخالفت میکردن و تخریبمون می کردن و مانع میشدن

ما برنده ایم چون مثه بقیه یه زندگیه راحت و بی دغدغرو انتخاب نکردیم و متفاوت بودنو تجربه کردیم

و مهم تر از همه ما برنده ایم چون به خاطر رسیدن ب چیزی ک دوسش داشتیم از همه چیمون گذشتیم و تلاش کردیم

پس از این ب بعدم باید شخصیت قهرمانیمونو حفظ کنیم و تلاش کنیم

بدون نگاه کردن ب گذشته و با توکل به اون بالایی ...

تنها کسی ک هیچ وقت تنهامون نمیذاره ، سرزنشمون نمی کنه و همیشه مثه یه بچه کوچولو بغلمون می کنه تا آروم شیم فقط خودشه

پس بی خیال بقیه و به عشق خودش می جنگیم تا همه بدونن ک خوشبخیتم، قوی ایم، و المپیاد حداقل چیزی ک برامون داشته اینه ک روحمون باهاش ب خدا نزدیک تر شده ...

 

 

پ.ن: اینارو نوشتم ک اگ منم مرحله دو قبول نشدم و کسی نبود اون لحظه این حرفارو بهم بزنه، با خوندنشون آروم شم .. توام آروم باش دوست مهربونم ...

 

پ.ن پریم:

در دایره ی قسمت ما نقطه ی تسلیمیم   لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی  

 

 

بعدا نوشت: دوستم اعتراض زدو قبول شد :) خیلی خوشحالم خیلی :))) 

63 ●

آسمان فرصت پرواز بلند است ولی،

قصه این است چه اندازه کبوتر باشی ...

#ذهن_تهی

#پرواز

#تلاشو_تلاشو_تلاش

62 ●

مثه این بچه کوچولوها که میرن بیرون سفت مامانشونو می چسبن و حس می کنن آغوش هیش کی جز اون براشون امن نیست،

سفت چسبیدم بهت و یقین دارم جز تو هیچ چیز این دنیا واقعی نیست ...

انگار که فقط تو باشی و من و یه جهان  لایتناهی که قراره باهم و بی توجه به همه به سمت دلش (که معلوم نیست کجاشه) قدم بزنیم و هات چاکلت خوشمزه و کیک کاکائویی که من دوست دارم بخوریمو از همه چی حرف بزنیم ...

تو مثل همیشه آروم و بی صدا به خوشحالیا و حجم هیجانمو غر زدناو دلخوریا و ادا دراوردنام گوش کنی و وقتی دلم سبک شد، وایسی

وایسی و با اون چهره ی آرامش بخشت که نمی دونم چه شکلیه بهم نگاه کنی و لبخند بزنی و بگی وروجک:

غصه ی چیو می خوری تا من کنارتم ؟

دیگه چی بهتر از این که دوتایی باهم داریم چیزایی که تو دوست داریو می خوریم ؟ :)

بعد دستتو میذاری زیر چونتو آروم با خودت فک می کنی:(اون موقع که داشتم از روحم تو بدنش می دمیدم ، کجا اشتباه شد که این انقد لجباز و غرغرو شد؟)

بعد مثه من ک همیشه جواب خودمو میدم با خودت میگی :( همچینم بدنشدا :))) اگه غرغرو و لجباز نبود ، با همه کنار میومدو کمتر تنهاییمونو باهم پر میکردیم:دی)

رو میکنی به منو نمی دونم چی میخوای بگی

ولی من زودتر برمی گردم سمتتو سفت بغلت می کنم و با سلول سلول بدنم نفس می کشمت و میگم عاشقتم که هستی، مرسی که من همین جوریم که هستم، مرسی که انقد دوسم داری که باهام معامله می کنی

سکوت شنونده ی مهربون و خوشگل و قشنگم، چه قد خوبه ک همون جوری که هستم تورو دارم و باعث آرامشمی :)

و تو همون جوری تو همون سکوت مهربونت ، منو به خودت فشار میدیو بوسم می کنیو انقدررر تو بغلت نگهم میداری تا روحم از بدنم جدا شه و بعد دوتایی باهم به آسمون میریم ...

 

شب بخیر مهربون همیشگی ... تو که نمی خوابی ولی امیدوارم تا وقتی من خوابم ، آروم باشی ...

61 ●

از داشتن بعضی آدما تو زندگیم ک تعداشون ب انگشتای یه دستمم نمی رسن ، چنان خرسندم که حس می کنم ک دنیا نباشه و خوشحالیه اونا باشه دیگ هیچی از خدا نمی خوام ...

اینک دورو برت شلوغ باشه و وقت تنهایی نتونی با هیش کی حرف بزنی و خودت بمونی جزو بدترین حساییه ک یه آدم می تونه تجربه کنه ( که تجربم کردم خودم)

ولی این که همون تعداد انگشت شمار اطرافیانت آدمای با ارزشی باشن و تحت هیچ شرایطی تنهات نذارن ، فوق العاده ترین حسه ممکنه ( که اینم دارم تجربه می کنم :دی)

خیلی حس خوبیه کسیو داشته باشی ک برا خوشحال کردنش ذوق کنی ، تو ناخودآگاهت چشمت دنبال چیزایی بگرده ک دوس داره و بدون اینکه اراده ای رو کارات داشته باشی با قلبت بهترینارو براش بخوای ..

اسکل پلشت

روانی

خاک بر سرت

از وقتی اومدی ترکوندی منو

من کی انقد احساساتی بودم اخه کچل :|

بی صبرانه منتظر هفته دیگه انقلابم :)))

 

 

پ.ن: میدونم این چن روز زیاد نوشتم

ولی  دلم میخواد اینجا همه چی ثبت بشه ..

می دونم بعدا از خوندن همه ی اینا لذت خواهم برد ...

60 ●

خدایااااااا چرا دلم آروم نمیشه :(  

آشوبم

آرامشم تویی

به هر ترانه ای سر میزنم تویی

«سحر اضافه کن به فهم آسمانم»

59 ●

اصلاااااا این موضوع تو کتم نمیره ک یکی امرو نهی اضافه ب خودمو اطرافیانم کنه

و این ک فقط وقتی باید اعتراض کنی ک ب ضرر خودت باشه

وقتی ب یه بچه یاد بدی فقط وقتی ب ضررت خودشه، زبون باز کنه و از خودش دفاع کنه،خودخواهی و هم نوع دوست نبودنو در نا خوداگاهش داری جا میندازی..

کاش بفهمیم

کاش...

58 ●

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

57 ●

دلم می خواد بنویسم

هر چی به مرحله ۲ نزدیک تر میشیم سردرگم تر میشم

بد ترین اتفاق ممکنم اینه ک کلاسام به طرز وحشتناکی کم شده

فک کنم تا ۶ ام عید هیچ کلاس درسی ای ندارم و این شدیدا رو‌مخه

کارایی ک استادام میگن داره انجام میشه ولی اصن راضی کننده نیس برام

چرا امام رضا نمی طلبم ؟ :(

من دلم تنگ شده برات :'(

اصن نمی دونم باید چی کار کنم

نزدیک ۲۵۰ تا سوال تشریحی مرحله دویی تو دفترم هست ک نمیدونم کی باید دوباره مروررشون کنم

کاش کلاس داشتم :(

56 ●

عشق خیلی نکته ی مهمی تو زندگیه هر کسیه

اما نمی دونم چرا اکثرا این کلمرو تو حسِ نسبت ب جنس مخالف می بینن

تازگیا هرجا میرم صحبت از یه عشق آتشین یا حسرتِ نبودش یا شکست تو یه رابطه هست

با این تعاریف هرکی ازم بپرسه تاحالا عاشق شدی یا نه ، باید تو یه سکوت طولانی به این فک کنم ک آیا عشق ب کسایی ک بهت اهمیت میدن ، یا حتی کتاب کیهان شناسیت ، یا مثلا میز مطالعه ام و همه ی وسایل روش ، جزو عشقی حساب میشه ک اون مد نظرشه ؟

و خب متاسفانه جواب نه هست

 و بعده همون سکوت طولانی با کمال تاسف باید جواب منفی بدی ب سوالش ...

جواب منفی ای ک به نظر من تو زندگیه یه موجود زنده غیر ممکنه

مگ میشه عاشق نباشی و بتونی با امید نفس بکشی ؟

نه امکان نداره

یه روزی به همه میفهمونم ک عشق فقط عشق ب جنس مخالف نیست

عشق یعنی سرت گرم چیزی باشی ک باهاش گذر زمان و متوجه نشی

حالا اون چیز می تونه اعضای خانوادت ، کسایی ک براشون مهمی ، کتاب مورد علاقت ، میز خوشگلت ، بغلِ عروسکت و حتی یه پسر می تونه باشه ...

ب امید روزی ک مردم درک اینو داشته باشن ک وقتی بهشون میگی عاشقی ، ذهنشون سمت جنس مخالف نره ...

 

پ.ن: این وبلاگ از این قاعده مستثنی نیست و عشق اینجا ب معنی جنس مخالف نیست ...‌ خدا، مامانم، حسین و نجوم مخاطب عشق در این وبلاگ و در کل زندگیه منن ...

55 ●

وقتی از همه چی خسته شدی

هیش کی نمی فهمه چته

هیش کی هیچ کاری نمی تونه بکنه حتی خودت

اون موقعس ک وقت مردنته

فقط باید بمیری

همین

54 ●

بهترین لذتی ک خدا میتونه به یه بندش بده

لذت داشتن یه دوست ، جفته خودته

دوستی ک وقتی کنارشی حالت نمی تونه یه لحظم خوب نباشه

می دونم خدا خیلیییییییی دوسم داره ک بهم تورو داده

کسی ک رگ خوابم دستشه و وقتی نابود شدم تو دنیای خودم ، تنها کسیه ک می تونه جمعم کنه و حالمو خوب کنه

بر خلاف تو من اصلاااااااا نویسنده ی خوبی نیستم

تو ک همه چیو میدونی

پس حتما اینم میدونی ک چقدددددررررررر کنار تو احساس خوشبختی می کنم

جنس دوستیمون ، جنس تو ، ناب ترینه

با تو حالم همیشه خوبه احمق

یه سره سوزن از این لحظه هارو با دنیا عوض نمی کنم :)

مرسی ک هستی دیوونههههههه :))))

#الی

 

53 ●

آقای مجری : کلاه قرمزی برا چی خونه تکونی می کنیم ؟

کلاه قرمزی : برا اینکه پدرمون درآد :|