من و خدات دوتا دیوونه ایم ..

در من تمام توست و در تو تمام آنچه دوست می دارم ...

مستم، مست داشتنت، مست خواستنت…

آلبوم جدید همایون رو دارم گوش می‌کنم و فکر می‌کنم به عید، به الی. به کلاسی که دوتایی تصرفش کرده بودیم، با هوای نم دار و بهاری و خنکای پنکه، با پرده‌های کیپ تا کیپ کشیده شده و درس خوندن و درس خوندن و درس خوندن. ناهارامون با طعم لیموترش و صدای شجریان کوچک. دارم فکر می‌کنم به این روزای دوری و دلخوشی به انقلاب رفتنای بعد از امتحانامون، به خونه خوشگلمون که قراره همه این دوری‌هارو نابود کنه. خونه دنج و تاریک و خنکمون، با پیانو من و ویولن اون. به شبایی که کنار کتابخونمون لم میدیم و باد از لای پنجره‌ی همیشه باز خونه پرده‌هارو نا آروم می‌کنه و چایی‌سازی که همیشه روشنه و چای نباتای تو و چای و شکلاتای منو تامین می‌کنه. به آرامش شبامون. شبایی که قراره ز غوغای جهان فارغ، تو چار دیواری کوچولو و دنج و قشنگمون، فقط از سکوت و لذت ببریم و زندگی کنیم. از کل این دنیای بی‌کران، تو که سهم همیشگی من از زندگی هستی. نیستی؟

الی
۱۸ آبان ۲۲:۳۵
من سهمت نیستم خل جان من، من خود خودتم:))))

fatemeh ^__^ :

و هیچ واژه‌ای برا توصیف خودم ندارم :)
حسم به تو تنها حسیه که کلمه‌ها گنجایش وصف کردنشو ندارن و تو اینو خیلیی خوب می‌دونی :)
همین کافیه :))